دارم فکر میکنم چقدر خوب میشد

نزدیک صورتم نفس میکشیدی...

میدونی

من رک تز از انم که نبوسمت... 

رویا . یکشنبه نوزدهم شهریور 1391 . 18:36 .

گــنــه کــردم گــنــاهــی پــر ز لــذت
کــنــار پــیــکــری لــرزان و مـدهـوش
خــداونـدا چـه مـی دانـم چـه کـردم
در آن خـلـوتـگـه ِ تـاریـک و خـاموش

در آن خـلـوتـگـه تـاریـک و خـاموش
نــگـه کـردم بـه چـشـم پـر ز رازش
دلــم در ســیــنــه بــی تـابـانـه لـرزیـد
ز خــواهـش هـای چـشـم پـر نـیـازش

در آن خـلـوتـگـه تـاریـک و خـاموش
پــریــشــان در کــنــار او نــشــسـتـم
لـبـش بـر روی لـبـهـایـم هـوس ریـخـت
ز انــــدوه دل دیــــوانــــه رســــتـــم

فـروخـوانـدم به گوشش قصهٔ عشق :
تــو را مــی خــواهـم ای جـانـانـهٔ مـن
تو را می خواهم ای آغوش جانبخش
تـــو را ، ای عـــاشـــق دیــوانــهٔ مــن

هـوس در دیـدگـانـش شعله افروخت
شــراب ســرخ در پــیــمـانـه رقـصـیـد
تـــن مـــن در مــیــان بــســتــر نــرم
بـه روی سـیـنـه اش مـسـتـانـه لـرزیـد

گـــنــه کــردم گــنــاهــی پــر ز لــذت
درآغــوشـی کـه گـرم و آتـشـیـن بـود
گــــنـــه کـــردم مـــیـــان بـــازوانـــی
کـه داغ و کـیـنـه جـوی و آهـنـیـن بود
رویا . شنبه چهاردهم مرداد 1391 . 23:21 .

رویا . جمعه ششم مرداد 1391 . 22:55 .

دیشب تا به صبح دستانم به دنبال دستانت گریست

کودکانه تو را بهانه میکرد

دیشب تا خود صبح آغوشم برای آغوشت بغض کرد

ساده بگویم دیشب دلم .........

دلم بی پروا ، هوای بودنت را میکرد ...!

رویا . پنجشنبه پنجم مرداد 1391 . 12:7 .

دلم هوای آغوشت را دارد


هوای شبی سرد در آغوش مردانه ات

هوای نوازشهای بی پایان و زمزمه های عاشقانه ات


بگو تمام تو مال من است

رویا . سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391 . 16:21 .

 

دلم بهــــانه اي ميخواهد براي ادامه زندگــــي...
مثل ِ يک بوسه عاشــــقانه
که يادم بيــــاورد هنــــــوز زنده ام !!!!!

رویا . سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391 . 13:12 .

          گناه نه ! چاره ای نبود...

                                     طعم سیب می داد لب هایت     

                    طاق زدم بهشت را ، با آغوشت

رویا . سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391 . 12:38 .

رویا . شنبه بیست و چهارم تیر 1391 . 3:27 .

مردم از عطر لباسم می فهمند

معشوق من تویی

از عطر تنم می فهمند

با من بوده ای

از بازوی به خواب رفته ام می فهمند که زیر سر تو بوده

دیگر نمی توانم پنهانت کنم

از درخشش نوشته هام می فهمند به تو می نویسم

از شادی قدم هایم، شوق دیدن تو را

از انبوه گل بر لبم بوسهٔ تو را

چه طور می خواهی قصهٔ عا شقانه مان را

از حافظهٔ گنجشکان پاک کنی؟

و قانع شان کنی که خا طرات شان را منتشر نکنند؟

رویا . پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391 . 14:35 .

عــاشقــانه هــایی که برایتــــ مینویسم

مثل آن چــای هایی هستند کــه خــورده نمیشونـد

یــخ میــکنند و بــاید دور ریخت

فنجانتــــ را بده دوبـــاره پر کنمـــــ

من زیاد اهل چای نیستم

مرا به یک آغوش گـــ ـــ ـــرم میهمان کن

رویا . پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391 . 14:30 .

هر بارکه به تو فکر می کنم
یکی از دکمه هایم شل می شود
انقراض آغوشم یک نسل به تاخیر می افتد
دوستت دارم
و خواستن تو
جنینی ست در من
که نه سقط می شود
نه به دنیا می آید
رویا . جمعه شانزدهم تیر 1391 . 15:41 .